شباهت راهپیمائی ۹ دی ۸۸ با تظاهرات شاهانه ۲۰ فروردین ۵۷ تبریز

داوو تبریزی

پس از وقایع قم، گستردگی ابعاد واقعه ۲۹ بهمن تبریز به مثابه شوک سهمگینی بود که حکومت پهلوی را بیش از پیش، متوجه قدرت و جایگاه مردمی روحانیت کرد. این بار شاه تصمیم گرفت قدرت بسیج مردمی خود را در ابعاد وسیع‌تری به رخ روحانیون مخالفش بکشد. به گفته فریدون هویدا (برادر امیرعباس هویدا)، شاه شخصا دستور برگزاری تظاهرات حکومتی تبریز در دفاع از حکومت خود را صادر کرد. حزب رستاخیز مأمور شد که مقدمات برگزاری این تظاهرات حکومتی را ترتیب دهد و عبدالمجید مجیدی از مدیران مهم دوره پهلوی دوم به آذربایجان رفت تا برای حضور سران دولتی مقدمه‌چینی کند. وی ابتدا به ارومیه رفت و در سخنانی از مردم خواست که «برای مقابله با آشوب و اغتشاش در کشور قیام کنند.»

نخست‌وزیر و برخی وزرا در روز ۲۰ فروردین ۱۳۵۷ (۱۰ روز پس از اربعین شهدای ۲۹ بهمن و در آستانه سیزدهمین سالروز ترور ناموفق شاه) به تبریز رفتند تا به ادعای خود در «اجتماع وسیع و بزرگ مردم تبریز» شرکت کنند. البته این سؤال را هنوز هم می‌شود از جناب دکتر جمشید آموزگار به عنوان تنها نخست‌وزیر بازمانده از دوره پهلوی و از مسببین اصلی کشتار مردم قم و تبریز در سال ۵۶ پرسید که اگر این اجتماع، مردمی بود، شما و جناب دکتر مجیدی (که ایشان هم هنوز زنده‌اند) چگونه از چند روز قبل، از برگزاری این «اجتماع عظیم و باشکوه مردمی» خبر داشتید و هیأتی را برای کمک به برگزاری آن به آذربایجان روانه کرده بودید؟! اساسا اگر این اجتماع، یک تظاهرات و تجمع مردمی بود، چگونه مطبوعات رسمی کشور یک روز قبل از برگزاری این برنامه نمایشی، از «وسیع و بزرگ بودن اجتماع مردم تبریز» خبر داده‌اند؟! آیا این مطبوعات دولتی از علم غیب یا جفر و رمل و … بهره می‌گرفتند یا از قبل مشخص بوده که چه کسانی قرار است در این برنامه شرکت کنند و چگونه باید بازتاب داده شود؟!

برخی نیز گزارش داده‌اند که حکومت برای کشاندن توده‌های مردم و مذهبی‌ها به این تظاهرات، در شهر‌ها و روستاهای آذربایجان شایع کردند که قرار است آیت‌الله شریعتمداری نیز در سخنرانی نخست‌وزیر حضور داشته باشد. این شایعه می‌توانست باعث جذب ده‌ها هزار نفر از مقلدین وی به این تجمع شود.

به هر حال تجمع یا تظاهرات ۲۰ فروردین ۵۷ تبریز با حضور جمشید آموزگار نخست‌وزیر و چند تن از وزرای کابینه‌اش در تبریز برگزار شد و روزنامه‌ها ارقامی همچون ده‌ها هزار نفر، سیصد هزار نفر و چهارصد هزار نفر از آمار حضور مردمی! در این برنامه فرمایشی ارائه دادند. خود شاه نیز چند هفته بعد، از شرکت سیصد هزار نفر در این تظاهرات شاهانه خبر داد. همچنین روزنامه‌های حکومتی از برگزاری تجمعات حکومتی مشابه و البته محدودتری در تهران و شهرستان‌ها در روزهای ۱۹ و ۲۰ فروردین ۵۷ خبر دادند.

محمود جعفریان قائم مقام حزب رستاخیز و معاون مدیرعامل رادیو تلویزیون ملی ایران در یکی از تجمعات فرمایشی ضمن تفکیک میان عملکرد دولت و جایگاه شاه، تلاش کرد تلویحاً مسؤولیت سرکوب‌ها را متوجه دولت کرده و شاه را بی‌گناه جلوه دهد. وی گفت: «در دموکراسی نظام شاهنشاهی، کوچک‌ترین فرد می‌تواند از عالیترین قدرت یعنی دولت به خانه شاه تظلم ببرد.»

نخست‌وزیر نیز در سخنرانی خود در تبریز با خواندن دو بیت نخست غزل «چراغ هدایت» شهریار تلویحاً از قیام ۲۹ بهمن ۵۶ به عنوان «فتنه» یاد کرده و معترضین تبریزی را افرادی «معدود»، «شرور»، «گمراه» و «فریب‌خورده» نامید که با «تخریب و آتش کشیدن اموال مردم، ماهیت و طینت باطنی خود را نشان دادند.» در اینجا یکی از شرکت‌کنندگان در تظاهرات شاهانه خطاب به آموزگار می‌گوید: «آقای آموزگار! اسم آن‌ها را آذربایجانی نگذارید!» و آموزگار فاتحانه و مغرورانه به وجد آمده و پاسخ می‌دهد: «صحیح است، صحیح است. آن‌ها آشکارا نشان دادند که جز پوچ‌گرایی و هرج و مرج‌طلبی و آشوب‌گری اندیشه‌ای در سر ندارند.» نخست‌وزیر وقت در ادامه با اشاره به اینکه سراسر انقلاب سفید شاه و ملت از روح و جوهر تعالیم عالیه اسلامی الهام گرفته است، از «هزاران نامه و تلگراف و پیام ده‌ها هزار ایرانی وطن‌پرست» خبر داد که خواستار مقابله با «معدودی خرابکار و آشوبگر» شده‌اند.

وی سپس با خواندن بخش‌هایی از کتاب «به سوی تمدن بزرگ» محمدرضا شاه گفت:«سپاس بی‌کران ملت ایران به چنین رهبری با چنین ایمان و اعتقادی. همین ایمان و اعتقاد است که خدای یکتا معجزه‌آسا شاهنشاه ما را در کنف حمایت خود همیشه محفوظ و مصون داشته و رهبری عالی‌قدر ما از‌‌ همان آغاز از اوان کودکی به همان‌گونه که در کتاب «مأموریت برای وطنم» نگارش فرموده‌اند، به یک گونه روحانی با ائمه اطهار ارتباط داشته‌اند.»

در ادامه این تجمع حکومتی، یکی از روحانیون تبریزی به نام «شیخ میرزا حسین شکوهی» برای سلامتی «شاهنشاه اسلام‌پناه» و «شاهنشاه جهان تشیع» و نیز سلامتی همسر و فرزند و دیگر اعضای «خاندان جلیل سلطنت» دعا کرد و از خداوند خواست که به ملت ایران توفیق دهد که بتوانند به ایران و شاه ایران خدمت کنند. سپس قطعنامه‌ای در هفت بند قرائت شد که در آن، ادعا شده بود مردم آذربایجان «سرباز جانباز شاهنشاه» و «مخالف اخلالگران» هستند و از نخست‌وزیر خواسته شده بود که مفاد قطعنامه این تظاهرات را «به خاک‌پای مبارک اعلی‌حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر معروض دارند.»

در عکسی که روزنامه اطلاعات در صفحه نخست روز ۲۱ فروردین ۵۷ منتشر کرده، حضور کارمندان ادارات دولتی کاملا مشهود است. اما این نمایش به ظاهر باشکوه حتی در کوتاه‌مدت نیز به سود حکومت شاه نشد و دامنه تظاهرات معترضین به شهرهای مختلف گسترش داد. شعله‌ور‌تر شدن اعتراضات خیابانی شاه را برآن داشت که چندین بار در بهار ۵۷ شخصا وارد عمل شده و وعده‌ آزادی سیاسی و مبارزه با فساد را تکرار کند. همچنین وی در یک کنفرانس خبری که در جریان سفر رییس‌جمهور آلمان فدرال برگزار کرده بود، سعی کرد موضع پدرانه و توأم با خونسردی در برابر اعتراضات خیابانی اتخاذ کند. با این حال، در همین کنفرانس خبری هم نتوانست خشم خود را از بازتاب جهانی اعتراضات مردم ایران پنهان کند. وی که انتظار داشت تظاهرات حکومتی و فرمایشی روزهای ۱۹ و ۲۰ فروردین ۵۷ هم مانند قیام مردم شهرهای قم، تبریز و یزد در رسانه‌های خبری جهان منعکس شود، گله‌مندانه خطاب به رسانه‌های خبری جهان گفت:«اگر سه نفر به مخالفت دست به تظاهراتی بزنند، آن را منتشر می‌کنند، اما اگر صد‌ها هزار نفر از مردم به نفع دولت تظاهرات برپا کنند، هیچ اشاره‌ای به آن نمی‌کنند. وقتی در تبریز چند صد نفر یا چند هزار نفر به خیابان‌ها ریختند، در تمام صفحات روزنامه‌ها منعکس شد، ولی هنگامی که سی‌صد هزار نفر در همین شهر اجتماع برپا کردند، هیچ‌کس توجهی به آن نکرد.»

شاید ذهنیت استبدادی شاه به او اجازه نمی‌داد که تفاوت میان تظاهرات خونین مردم معترض با تظاهرات فرمایشی نیروهای حامی حکومت را درک کند.‌‌ همان «سه نفر» یا «چند صد نفر» یا «چند هزار نفر» معترضی که به خیابان می‌آمدند، یقین داشتند که عواقبی همچون زندان و قتل و ضرب و جرح در انتظار آنهاست. طبیعی بود که رسانه‌های خبری جهان، به خیابان آمدن این معترضین را در شرایط پلیسی کشور بیشتر منعکس کنند. در حالی که آن «چند صد هزار نفر» ی که شاه مدعی بود در حمایت از او به خیابان‌ها آمده بودند، از مراحم ملوکانه برخوردار می‌شدند و دست‌کم به قول مرحوم دوانی، به صرف ناهار مه‌مان می‌شدند و هیچ عقوبت قانونی و غیرقانونی در انتظار آنان نبود. تجمع آنان نیز با حمایت گسترده نظامی و انتظامی برگزار می‌شد.

دولت آموزگار نیز به تبعیت از شاه خود، طی بیانیه‌ای هشدار داد که در برابر جمعیت ۳۵ میلیونی مردم ایران، این «اقلیت چند هزار نفری» یک «اقلیت ناچیز و ورشکسته سیاسی» هستند. تلاش دولت برای تفکیک میان «میلیون‌ها مدافع شاهنشاه» و «چند هزار آشوبگر مخالف حکومت» در روزهای بعد نیز ادامه یافت و برای خشن جلوه دادن مخالفین، دولت به مردم هشدار داد که قرار است مخالفین اتومبیل‌های شخصی مردم را به آتش بکشند! تلاش برای شکاف انداختن میان بازاریان معترض نیز از دیگر ترفندهای بی‌نتیجه دولت آموزگار در بهار ۵۷ بود.

ترفندهای حکومت پهلوی برای سرکوبی و خاموشی اعتراضات آن‌قدر نخ‌نما و باورناپذیر بود که سفیر وقت انگلیس در تهران بعد‌ها در خاطرات خود نوشت: «تلاش دولت در مجموع موفقیت‌آمیز نبود. بزرگ‌ترین تظاهرات از این قبیل در تبریز برگزار شد و نخست‌وزیر و اعضای کابینه هم در این تظاهرات حضور یافتند. جمعیت زیادی برای شرکت در این تظاهرات گردآوری شده بود که بیشتر با اتوبوس‌ از شهر‌ها و روستاهای اطراف تبریز به شهر آمده بودند، ولی در میان آن‌ها شور و هیجانی دیده نمی‌شد … این تظاهرات در مجموع واقعه خجسته و خوشایندی نبود.»